تبليغاتX
...بُشری

...بُشری

...من از جنس خاكم! به عشق تو آسماني مي شوم...درياب مرا كه سالهاست در انتظارم

کیمیا

جریان طلب کیمیا از  حاج حسنعلی نخودکی

شرح ماجرا به نقل از فرزند آیت الله شبیری زنجانی از زبان پدر بزرگوارشان این‌گونه نقل می‌شود که :

در سفری که امام خمینی(ره) و پدرم برای زیارت به مشهد مقدس رفته بودند امام در صحن حرم امام رضا (ع) با سالک الی الله حاج حسنعلی نخودکی مواجه می‌شوند. امام امت (ره) که در آن زمان شاید در حدود سی الی چهل سال بیشتر نداشت وقت را غنیمت می شمارد و به ایشان می‌گوید با شما سخنی دارم.حاج حسنعلی نخودکی می‌گوید: من در حال انجام اعمال هستم، شما در بقعه حر عاملی (ره) بمانید من خودم پیش شما می‌آیم. بعد از مدتی حاج حسنعلی می‌آید و می‌گوید چه کار دارید؟

امام (ره) خطاب به ایشان رو به گنبد و بارگاه امام رضا (علیه‌السلام) کرد و گفت: تو را به این امام رضا، اگر (علم) کیمیاداری به ما هم بده؟

حاج حسنعلی نخودکی انکار به داشتن علم (کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می‌دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جایی به کار نبرید؟

امام خمینی (ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می‌بارید، سر به زیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند: نه نمی‌توانم چنین قولی به شما بدهم.

حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام (ره) شنید روبه ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی‌توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که:

بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.

و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.

و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد

و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛

(سوره طلاق آیه 2 و 3) (هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند و او را از جایی که گمان ندارد روزی می‌دهد، و هرکس بر خداوند توکل کند کفایت امرش را می‌کند، خداوند فرمان خود را به انجام می‌رساند، و خدا برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است.)

را می‌خوانی که این از کیمیا برایت بهتر است.

به نقل ازمرحوم آیت الله بهجت ره

آیت الله محمدی ری شهری: در تاریخ 19/3/1383 (۲۵ شوال ۱۴۲۵ ) خدمت مرحوم آیت الله بهجت رسیدم. حال ایشان بهتر از ملاقات قبلی بود. فرزند ایشان گفت که ماه رمضان را روزه گرفته‌اند.

در مورد دیدار امام خمینی با شیخ حسنعلی نخودکی در جوانی و دستور العمل ایشان به امام - که بعد از هر نماز، سه بار سوره توحید و سه بار صلوات و سه بار آیه «و من یتق الله ...» را قرائت کند - پرسیدم.

پاسخ دادند : «ایشان با سید احمد زنجانی، پیش آقای شیخ حسنعلی نخودکی می‌روند و از او علم کیمیا می‌خواهند. ایشان جواب می‌دهد که : آیا متعهد می‌شوید که آن را در غیر آنچه مرضی خداوند متعال است، مصرف نکنید؟

هیچ یک، متعهد نمی‌شوند. بعد می‌گوید : چیزی می‌دهم که بهتر از کیمیا باشد. و آن دستور العمل را می‌دهد».

آیت الله بهجت، ترتیب اذکار را دقیق به یاد نداشتند؛ ولی فرمودند : «در بحار هست؛ اما مرحوم نخودکی، بخشی از آن را اخذ کرده است».

آیت الله بهجت اضافه کردند : «شاید اگر آقای خمینی به آقای نخودکی می‌گفتند که کیمیا را با استخاره مصرف کنیم، به آنان می‌داد».

شیخ حسنعلی به امام فرموده بود که این دستورالعمل برای انجام شدن هر خواسته‌ای، مناسب است.

به نقل از:راسخون

+ نوشته شده در  90/07/11ساعت 7:2  توسط حدیث  | 

عید فطر بر همگان مبارک.

 

فرازهایی از دعای وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان:


بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا


بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها


بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی


بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم


و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک
...

 

 

خداحافظ ای ماه غفران و رحمت
خداحافظ ای ماه عشق و عبادت
خداحافظ ای ماه نزدیکی بر آرزوها
خداحافظ ای ماه مهمانی حق تعالی
خداحافظ ای دوریت سخت و جانکاه
خداحافظ ای بهترین ماه

الله  

+ نوشته شده در  90/06/09ساعت 6:2  توسط حدیث  | 

امام سجاد علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

دوستی با اهل بیت من، در هفت جایگاه ترسناک برای شما مفید است:

۱)هنگام مرگ

 

        ۲)در قبر

 

             ۳)موقع برخاستن از قبور

 

                    ۴)وقت بازشدن پروندهء اعمال

  

                              ۵)در حسابرسی

 

                                        ۶)زمان سنجش اعمال

 

                                                     ۷)عبور از پل صراط

 

منبع:بحارالانوار۲۷/۱۵۸ 

+ نوشته شده در  90/01/25ساعت 8:52  توسط حدیث  | 

ولادت زینب کبری (سلام الله علیها) بر شیعیان جهان مبارکباد.

+ نوشته شده در  90/01/20ساعت 9:56  توسط زهرا  | 

سایه شیطانی ابراج البیت بر سر بیت الله الحرام

سایه شیطانی ابراج البیت بر سر بیت الله الحرام

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.

نماد ماسوني ابليسک در شهر واشنگتن که به عنوان يادمان جرج واشنگتن، پدر دولت آمريکا، به دست معماران ماسون ساخته شد. اين نماد با 294/ 169 متر ارتفاع بلندترين ابليسک ساخته بشر است. در سال 1884 نصب شد.

تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق می‌کردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک می‌نماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفی‌اش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.
       برج‌هاي تجاري مکه (ابراج البيت)، که در واقع بايد «شا‌خ‌هاي شيطان» خوانده شود،  سرشار از نمادهاي ماسوني، بناي کعبه را به محاصره گرفته، کار لرد فاستر، معمار و ماسون نامدار، و «مجتمع بن لادن».

 

برای خواندن بقیه مطلب بر لینک بسوی ظهور کلیک کنید.

+ نوشته شده در  89/12/05ساعت 7:42  توسط حدیث  | 

17 ربیع الأول

۱۷ ربیع الأول روز ولادت نبی مکرم اسلام محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) و فرزند گرامیشان امام جعفر الصادق (علیه السلام) بر شیعیان مبارکباد.

 

عصر امام صادق(علیه السلام) عصر برخورد اندیشه ها و پیدایش فِرق و مذاهب مختلف بود و امام(علیه السلام) ججهت معرفی اسلام و مبانی تشیع، مناظرات متعدد و پرهیجانی با سران و پیروان این فرقه ها داشت و طی آنها پوچی عقاید آنان و برتری مکتب اسلام و تشیع را ثابت می کرد.

روزی ابوحنیفه(پیشوای فرقه حنفی) برای ملاقات با امام صادق(علیه السلام) به خانهء امام آمد و اجازهء ملاقات خواست. امام اجازه نداد.

ابوحنیفه می گوید: دم در، مقداری توقف کردم تا اینکه عده ای از مردم کوفه آمدند .امام به آنها اجازه داد. من هم با آنها داخل خانه شدم، وقتی به حضور ایشان رسیدم گفتم:

شایسته است که شما نماینده ای به کوفه بفرستید و مردم آن را از ناسزا گفتن به اصحاب محمد((صلی الله علیه و آله)) نهی کنید، بیش از ده هزار نفر در این شهر به صحابه پیامبر ناسزا می گویند.

امام(علیه السلام) فرمودند: مردم از من نمی پذیرند.

-- چگونه ممکن است سخن شما را نپذیرند، در صورتی که شما فرزند پیامبر خدا هستید؟

(علیه السلام)فرمودند: تو خود یکی از همانهایی هستی که گوش به حرف من نمی دهی...

بر ادامه مطلب کلیک کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/12/01ساعت 6:9  توسط حدیث  | 

منتظران آماده باشید ...

 

روایتی عجیب از امام علی(ع) درباره محمد حسنی مبارک !

 

 

متن عربی : صاحب مصر علامة العلامات وآیته عجب لها إمارات , قلبه حسن ورأسه محمد و یغیر أسم

الجد(محمد حسنی مبارک) , أن خرج من الحکم فاعلم ان المهدی سیطرق أبوابکم , فقبل أن یقرعها طیروا الیه

فی قباب السحاب (الطائرات) أو أئتوه زحفاً وحبواً على الثلج .


مضمون فارسی : صاحب مصر یکی از نشانه های عجیب است که قلبش حسن

(وسط اسم او حسن) و سرش محمد (اول اسمش محمد) که اسم جدش را تغییر می دهد .

اگر از حکومت خارج شد، بدانید مهدی به پشت درهایتان خواهد رسید.

 پس قبل از اینکه در بزند به سوی او پرواز کنید یا گر چه به سمت او در برفها

 بخزید.


محمد حسنی مبارک
 
 
 
لینک دانلود کتاب در این وبلاگ:
 
 
 
 
منبع : ماذا قال علی عن آخر الزمان صفحه 330

نویسنده: السید علی عاشور

+ نوشته شده در  89/11/21ساعت 10:21  توسط زهرا  | 

حقایقی از جن

در دعای شریف *قاف* از رسول اکرم آمده که خداوند را به موجودات عالم قسم می خورند

((بخلق الانس و قوة الجن))

یکی از طوائف جن که عمر طولانی از مان حضرت نوح(علیه السلام) داشت، خدمت

 رسول الله(صلی الله علیه و آله) آمده بود

که در این اثنا أمیرالمؤمنین(علیه السلام) وارد شدند او با سرعت به رسول أکرم(صلی الله علیه وآله) پناه برد.

فرمودند: چرا فرار کردی؟!

عرض کرد : یا رسول الله در زمان حضرت نوح نبی، وقتی همه بر کشتی نجات در آن طوفان مهیب سوار شدند، من نگذاشتم کشتی حرکت کند، به (( قوة الجن)) اینجاست .

نوح(علیه السلام) خداوند عالم را به پنج نور قسم داد و متوسل شد، دیدم شخصی بر من ظاهر شد امر فرمود کشتی را رها کنم،

من با غرور و اتکای به قوتم سرباز زدم و حتی او را تهدید کردم که در این اثنا، شمشیری چون برق جهنده به دستم زد،. که هیبت و جلالش مرا از خود بیخود کد و فرار کردم و آنگاه آن زخم را به

رسول اکرم (صلی اله علیه و آله) نشان داد

و اینک که این شخص وارد شد، به خدا قسم، همان و شخصی و آقائی بود که در زمان نوح(علیه السلام) بر من ظاهر شد و با این قوتم در مقابل نگاه او چیزی نداشتم!!

 

بحار الأنوار>حالات حضرت نوح

+ نوشته شده در  89/11/17ساعت 6:7  توسط حدیث  | 

قرآن ...

                                       

                                         


              

          

         قرآن رو تعريف كنيد  فقط يك جمله ...

                                   

                           در پست بعد جمله هاي قشنگتون رو خواهيد ديد ...





+ نوشته شده در  89/10/25ساعت 14:59  توسط زهرا  | 

عشق را معنا کن ...

 

واژه عشق در قرِآن

   

 واژه «عشق» و مشتقات آن، در قرآن نيامده; امّا كلمه محبت(دوست داشتن) مورد عنايت و توجه خاص قرآن كريم قرار گرفته است تا آنجا كه واژه "حُبّ"  (دوستى) و مشتقات آن بيش از صد بار در قرآن كريم به كار رفته و هر جا كه لازم بوده از معناى عشق (شدت دوستى) تعبير شود، از مادّه حبّ با قرينه لفظى يا معنوى استفاده شده است; مانند:

 «وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِلَّه...(بقره، 165)

و كسانى كه ايمان آورده اند، محبت بيشترى به خدا دارند...»

«...قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا...;(يوسف،30)

سخت خاطرخواه او شده است.»

«وَ تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا;(فجر، 20)

و مال را دوست داريد، دوست داشتنى بسيار.

 در قرآن كريم، دو نوع عشق مورد توجه قرار گرفته است:

الف) عشق صحيح يا آسمانى و حقيقى     

                                                 ب) عشق باطل يا زمينى و مجازى.


   آنچه بيشتر مورد توجه و عنايت قرآن است و آيات زيادى به آن اختصاص يافته، عشق در راه خداست.

 قرآن كريم، نمونه اى از اين عشق خدايى را در سوره طه، در داستان حضرت موسى(عليه السلام) نقل مى كند و مى فرمايد:

 «وَ مَآ أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَـمُوسَى * قَالَ هُمْ أُوْلاَءِ عَلَى أَثَرِى وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى; (طه،83و84)

و اى موسى! چه چيز تو را (دور) از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟ گفت: اينان در پى منند، و من {اى پروردگارم!} به سويت شتافتم تا خشنود شوى.»

   آنان كه از مسأله جاذبه عشق به خدا بى خبرند، ممكن است از گفتار موسى، در پاسخ سؤال پروردگار در مورد عجله او در شتافتن به ميعادگاه خداوند، شگفت زده شوند;

 امّا آنان كه با تمام وجود اين حقيقت را درك كرده اند كه هرچه وعده وصل نزديك شود، آتش عشق، تيزتر مى گردد، بخوبى مى دانند كه چه نيروى مرموزى موسى(عليه السلام) را به سوى ميعادگاه «اللّه» مى كشيد و آنچنان با سرعت مى رفت كه حتى قومى را كه با او بودند، پشت سر گذاشت و مى دانست كه تمام جهان، ارزش يك لحظه از اين مناجات را ندارد.


 

    صاحب تفسير روح المعانى براى محبت و دوست داشتن، مراحلى را ذكر مى كند و مى گويد:

 نخستين مراتب محبت «هوى» (به معنى تمايل)ا ست;

سپس «علاقه»، يعنى محبتى كه ملازم قلب است و بعد از آن

 «كلف» به معنى محبت شديد، و سپس

«عشق» و بعد از آن

«شعف» (يعنى حالتى كه قلب در آتش عشق مى سوزد و از اين سوزش احساس لذت مى كند)،   

 و بعد از آن «لوعه» (اندوهناك شدن و سوختن قلب) و سپس

«شغف» يعنى مرحله اى كه عشق به تمام زواياى دل نفوذ مى كند و سپس

 «تدله» و آن مرحله اى است كه عشق، عقل انسان را مى ربايد و آخرين مرحله،

«هيوم» و آن مرحله بى قرارى مطلق است كه شخص عاشق را بى اختيار به هر سو مى كشاند.


از هر چه بگذریم سخن دوست خوش تر است که :

  «محبت» بين خداوند متعال و بندگانش طرفينى است. همان طور كه بندگان براى كسب كمالات در پى محبوب واقعى (خداوند) هستند خداوند نيز براى تربيت و رشد بندگان خود توجه و عنايت محبت آميز دارد.

 «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ; (آل عمران، 31)

بگو: اگر خدا را دوست مى داريد از من پيروى كنيد تا خدا (هم) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.»

به همين جهت خداوند اساس دينش را بر پايه «محبت» قرار داده است. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد:

«هل الدين الاّ الحب; دين چيزى جز محبتنيست.»

   لذا در آيات بسيارى اظهار محبت از سوى خداوند كاملا مشهود است:

«خداوند نيكوكاران را دوست مى دارد;(بقره،190)

 خداوند توبه كنندگان را دوست مى دارد; (بقره، 222)

 خداوند تقوا پيشگان، صابران، توكل كنندگان، جهاد كنندگان در راه خدا و... را دوست مى دارد;

(آل عمران، 76; آل عمران، 146; آل عمران، 159; صف،4)  

 هنگامى كه ايمان انسان رو به كمال رود و ترقياتى در اين زمينه نصيب وى گردد، دل او مجذوب تفكر درباره خدا و توجه به اسماء و صفات عاليه حق كه از هر نقصى منزه و مبرّا است، مى گردد. اين حالت جذبه روز به روز شديدتر و توجه او به خدا عميق تر مى شود تا به آن جا مى رسد كه خدا را چنان عبادت مى كند كه گويا او را مى بيند; در اين هنگام، محبت و شوق او روزافزون مى گردد، زيرا عشق به كمال و جمال، جزء فطرت انسان و خميره او است.

 قرآن مى فرمايد: «وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّه;(بقره،165) افراد باايمان، محبتشان به خدا از همه بيش تر است.

همين امر او را وادار به پيروى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در تمام افعال و حركات مى كند، زيرا عشق به چيزى، مستلزم عشق به آثار آن است... .
  

 اگر آتش اين شوق و محبت تيزتر گردد، به جايى مى رسد كه از همه چيز صرف نظر كرده و تمام توجهش به ذات او مى شود; فقط او را دوست مى دارد، دلش تنها براى او خاضع است، چرا چنين نباشد؟ او هر جمال و كمال در جايى مشاهده مى كند، نمونه اى از آن كمال ِ بى پايان و جمال بى مثال و حُسن بى حد و انتها مى بيند. او مى داند هر كمال و جمالى مال او و هركس هرچه دارد از او است. زيرا همه، آيات و نشانه هاى او هستند و استقلالى از خود ندارند و از ذات او حكايت مى كنند. شوق و محبت، تمام دل او را احاطه كرده، جز عشق و محبت چيزى بر دل او حكومت نمى كند...

خلاصه اين كه عشق و علاقه خويش را از همه چيز برمى گيرد و براى او قرار مى دهد و

 هيچ چيز را جز براى خدا دوست نمى دارد.

 اگر شخص به اين معنا (كه خدا داراى صفات كماليه و منشأ همه جمال ها و خوبى ها است و هرچيز دوست داشتنى در او هست) توجه پيدا كند، در دل وى محبت پيدا مى شود... .

 

 

 

منابع را در ادامه مطلب بخوانید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  89/10/20ساعت 9:55  توسط زهرا  | 

به دفترچه را هنما مراجعه کنید !

سلام

بحث داغ روز!

هدفمند كردن يارانه ها

می گن اسراف نكنيد !  مي گن انرژی و سوخت های فسيلي رو به اتمام است !

می گن تابستون برق و زمستون گاز جيره بنديه!!!! باز دوباره می گن مصرف ايرانيا خيلی زياده ...از حد مطلوب و معقول بيشتر و...

خوب حالا تكليف چيه ؟؟؟

وقتی يك يخچال می خريم اگه دكمه يا جايي چيزيشو بلد نباشيم زود تند سريع سراغ دفترچه راهنما می ريم. وقتي يك يخچال دفتر چه راهنما داره !! آدمي با اين عظمتش دفتر چه راهنما نمي خواد ؟!...

خوب مي خواد ديگه ....

خداييش لازم نبود اين همه دعوامون كنن! ناسلامتی ما بچه مسلمونيما!!!!

خوب حالا از خدای مهربان مي پرسيم .

در قرآن كتاب راهنمای زندگي نوشته :

وهرگز اسراف و تبذير مكن.(سوره 17 آيه 26)

بخوريد و بياشاميد ولی اسراف نكنيد كه خداوند مسرفان را دوست نمی‏دارد.(سوره 7 آيه 31)

مي دونی آخر عاقبتش چيه؟؟؟

و مسرفان را هلاك نموديم.(سوره 21 آيه 9)

همانا خداوند كسي را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمی‏كند. .(سوره 40 آيه 28)

و اسراف نكنيد، كه خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.(سوره 6 آيه 141)

همانا تبذيركنندگان، برادران شياطينند .(سوره 17 آيه 27)

وهمانا مسرفان اهل آتشند.(سوره 40 آيه 43)

الگوی اسراف كننده ها ...

زيرا فرعون، الگوی اسرافكاران در زمين بود.(سوره 10 آيه 83)

اگه ديدی طرف  اسراف كاره ...

و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد.(سوره 26 آيه 151)

و

و كسانی كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف مي‏كنند وبخل هم نورزند،بلكه دراحسان ميانه رو و معتدل باشند. (سوره 25 آيه 6 )


+ نوشته شده در  89/10/17ساعت 23:41  توسط زهرا  | 

حالا که قرآن تو قلبته چه حسی داری ...

 

بسم الله النور

سلام به شما دوستان عزیزم

امروز می خوام شما رو با یکی از دوستان گلم آشنا کنم .

حتما از عنوان این پست فهمیدید موضوع از چه قراره ...

واقعا به این فکر کردید کسانی که  قرآن در قلب اونهاست چه احساسی دارند؟زندگیشون چه طوره؟

دیروز رفتم پیش فاطمه که چند تا سوال ازش بپرسم آخه یکی از حافظان قرآنه واز اونجایی که بسیار خوش اخلاق و متینه معلومه که فقط حافظ نبوده بلکه عامل به آن هم بوده حالا ببینیم چی میگه ...

*اولین سوال این بود که هدف چی بود از کجا شروع شد و با چه انگیزه ای ؟

>قطعا انسان باید در هر کاری انگیزه اش خدایی باشد و من هم انگیزه ام خدایی بود .می خواستم بوسیله قرآن کاستی هام رو جبران کنم تا انشاالله بتونم رشد فکری  ومعنوی خوبی داشته باشم .

*حالا که قرآن تو قلبته چه حسی داری ؟

(بالبخند و یکمکی اشک گفت) نمی دونم خوشحالم شکر می کنم برام قابل وصف نیست .

*چه طور شروع شد ؟

من از کودکی خیلی دوست داشتم قاری قرآن شوم این علاقه رو  به شکلهای مختلف پرورش می دادم تا به پیش دانشگاهی رسیدم و تصمیم گرفتم حتما به کلاس قرآن بروم البته با هدف یادگیری قرائت قرآن

 نه حفظ آن چراکه در خود توانایی حفظ را نمی دیدم و فکر می کردم نمی توانم حفظ کنم .با خواست خداوند وقتی برای ثبت نام رفتم برای حفظ ثبت نام کردم .و به این حیطه وارد شدم و با امید به خداوند و تلاش مضاعف این دوره چهار ساله را به اتمام رساندم .

اما هدف من از حفظ کردن تنها چشیدن یک قطره از دریای معرفت الهی و رسیدن به خدای خود وشناخت او وشناخت خود زیراکه با تدبر درآیات  قرآن است که انسان به عظمت خلقت پی می برد

البته نمی دانم تا چه اندازه موفق بوده ام .

*گفتم بپرسم چه کسانی کمکش کردن تا بتونه موفق باشه ؟؟؟

مشوقان اصلی من در حقیقت پدر مهربان و بسیار دلسوزم بودند که اکنون در میان ما نیستند

ومادر عزیزم وخواهر و برادرانم هر کدام به نوبه خود مؤثر بودند.

یاد خودم افتادم که بارها و بارها با علاقه بسیار شروع به حفظ کردن قران کردم اما هربار به دلیلی آن را رها کرده ام !
*ازش پرسیدم که چه چیزی باعث شد ادامه پیدا کنه ؟؟؟

خب من در این دوران خاطرات تلخ و شیرین بسیاری دارم .خیلی اوقات می شد که تصمیم می گرفتم حفظ را کنار بگذارم .

واقعا عاجز می شدم اما همیشه امید به خدا درونم شعله ور می شد .

طبق آیه  ای که می فرماید :   "و علی الله فلیتوکل المتوکلون " 

 خدا را وکیل خود قرار دادم اولین شرط در حفظ کردن قرآن امید به خداوند است .اگر انسان ایمان داشته باشد که خدایی هست و قادر و حاکم بر هرچیز است و هوای مارو داره هیچوقت نا امید نمیشه .

تمثال این آیه می شود "فاولئک کان سعیهم مشکورا"

*خب حالا یه توصیه ای نصیحتی به ما کن ؟؟؟

توصیه من به همه جوانان این است که در زندگی با قرآن  مأنوس باشند  و بدانند قرآن نور است .قرآن را در گوشه خانه نگذارند خاک بخوره و مهجور بماند بلکه آن را بخوانند در آن تدبر کنند و حتی حفظ کنند البته همراه با تزکیه نفس .

قرآن انسان را پخته می کند .حفظ قرآن باعث شد نگاه من به زندگی  و  مسائل و مشکلات آن عوض شود  .در همه اتفاقات سعی می کنم عاقلانه ومنطقی تصمیم بگیرم ،زود قضاوت نکنم  وحتی در حوادث تلخ به قرآن پناه ببرم .

این جاست که می گوییند "الابذکرالله تطمئن القلوب "این گونه همه مسائل رو در زندگی شخصی و اجتماعی با قرآن مشورت کنم چرا که قرآن جامع است ...

کلام آخر...

عزیزانم قرآن بهار دلهاست.بدانید با قرآن همیشه شاداب و به دور از هر گونه ناراحتی و سستی خواهید بود زیرا این کلام خداست وخدای مهربان با ما سخن گفته است

سعی کنیم هر وقت قرآن  خواندیم وقتی به آیه های بهشت می رسیم از خداوند طلب بهشت کنیم وهرگاه به آیاتی از توصیف جهنم رسیدیم به خدا پناه ببریم و بخواهیم که ما ارا از شر شیطان نجات دهد "وقل اعوذبربک من همزت الشیطین " اینکه حق قرآن را همان گونه که هست به جا آوریم و

 در آخر بدانید خانه ای که در آن قرآن خوانده شود شیطان وارد آن نمیشود."فی بیوت اذن الله ان ترفع ویذکر فیها اسمه یسبح له بالغدو و الاصال"

 

یه دعا...

بهترین دعاء

"اللهم عجل لولیک الفرج والعافیه والنصر واجعلنا من خیر انصاره و اعوانه والمستشهدین بین یدیه

 اللهم انفعنا بالعلم وزیننا بالحلم و اجعلنا بالعافیه وکرمنا بالتقوی ان ولی الله الذی نزل الکتاب و هو یتول الصالحین "

خدایا به علم و دانش ما سود بده و به حلم زیوربخش

   و به تندرستی قرار بده وبه پرهیزکاری گرامی دار

    همانا سرپرست من خدایی است که کتاب نازل کرد 

  و او صالحان را دوست دارد.

 

حالا یه دعا من بگم :خدایا من شاید تاحالا همت این کار رو نداشتم اما تو این همت و توانایی رو بده تا هم حافظ  بشم و هم عامل به قرآن ...

از فاطمه عزیزم ممنونم و سلامتی سربلندی و موفقیت روز افزون رو از خداوند برایش خواستارم.البته یادم نره بگم که فاطمه جان در مسابقات متلفی شرکت و مقام کسب کرده در حال حاضر هم به امید خدا عازم مسابقات کشوریست .امیدوارم این جا هم با کمک قرآن و لطف خداوند موفق بشه ...انشاالله

 

+ نوشته شده در  89/10/15ساعت 7:57  توسط زهرا  | 

السّلام علی حلیف السّجدة الطویلة

از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک

                           زنجیر هم به پیکر من گریه می کند...

دریا به دیده ی تر من گریه می کند
آتش ز سوز حنجر من گریه می کند


سنگی که می زنند به فرقم ز روی بام
بر زخم تازه ی سر من گریه می کند


از حلقه های سلسله خون می چکد چو اشک
زنجیر هم به پیکر من گریه می کند


ریزد سرشک دیده ی اکبر به نوک نی
اینجا به من برادر من گریه می کند


وقتی زدند خنده به اشکم زنان شام
دیدم سه ساله خواهر من گریه می کند


رأس حسین بر همه سر می زند ولی
چون می رسد برابر من گریه می کند


ای اهل شام پای نکوبید بر زمین
کاینجا ستاده مادر من گریه می کند


زنهای شام هلهله و خنده می کند
جایی که جد اطهر من گریه می کند

+ نوشته شده در  89/10/10ساعت 6:49  توسط حدیث  | 

نور قرآن در خانه

      

      رزق كثير برای خانواده قرآنی                   

                    قرآن

 

پیش از طرح موضوع اصلی این نوشتار، از تقدیم یک مقدمه ناگزیرم و آن اینکه :

پاره ای از زمانها و مکانها مقدسند و پاره ای نامقدس.

شاید گمان برید که خاصیت ذاتی خود آن زمانها و مکانهاست که چنین اقتضایی دارد.

اما نه اینچنین است.

پدیده های زمان و مکان ذاتا به گونه ای نیستند که شرافت و تقدسی داشته باشند، بلکه این هر دو، قداست و

حرمتشان را وامدار نسبتهایی هستند که با برخی اشیاء خاص برقرار می کنند.

 اگر اندکی فلسفی تر بگویم این می شود که قداست و حرمت در ذات و ماهیت زمان و مکان مأخوذ نیست

و گرنه می بایست همه زمانها و مکانها مقدس باشند.

از همین روست که بزرگان ما حکیمانه گفته اند که"شرف المکان بالمکین" و منظورشان این بوده است که

امر مکانمند است که به مکان حرمت می بخشد و نه بالعکس.

 

آری! به یمن وجود ذی جود حضرت ختمی مرتبت(ص) شهری چون مکه، پناهگاه امن و مورد تکریم بسیار می گردد.

تا آنجا که می بینیم خداوند متعال در کتاب حقش به این شهر خاص سوگند یاد می کند که:

لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ (بلد/1)

قسم به این شهر مقدس [= مکه‌]

وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ(بلد/2)

شهری که تو در آن ساکنی.

در مورد زمان نیز چنین است و شرافت زمان وابسته به شی متزمّن است

مثال بارز این داستان، نزول قرآن در شب قدر است.

اگر قدر و منزلت شب "قدر"، افزون از هزار شب است، تنها از آن روست که مهبط و فرودگاه وحی الهی بوده است.

با طرح این مقدمه اکنون به موضوع اصلی این نوشتار باز می گردم.

با نگاهی به میراث دینی و مجامع روایی ، گذار ما بر کثیری از روایات خواهد افتاد که اهل بیت علیهم السلام، در

باب فضایل قرائت قرآن و پاسداشت آداب مخصوص به آن رهنمودهایی بسیار ارزنده و آموزنده بیان کرده اند.

یکی از آن رهنمودهای متعالی، قرائت قرآن در محیط زندگی و فضای خانه و خانواده است که التزام به آن

از نظر تربیتی و روانی می تواند سر منشاء سعادت فردی و جمعی اهل خانواده گردد.

خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود به گورستانی می ماند تاریک و ظلمانی

چنانکه دلی که نور قرآن در آن نتابد، جسمی بی جان و گوشتی بی مقدار، بیش نیست.

از این رو، رسول مهر و رحمت، حضرت ختمی مرتبت در کلامی درربار می فرماید:

ان البیت اذا كثر فیه تلاوة القرآن كثر خیره واتسع اهله واضاء لاهل السماء كما تضى ء نجوم السماء لاهل الدنیا

(كافى 2/610/1)

خانه اى كه در آن قرآن فراوان خوانده شود، خیر آن بسیار گردد و به اهل آن وسعت داده شود و براى

آسمانیان بدرخشد چنان كه ستارگان آسمان براى زمینیان مى درخشند.

 

بارالها!

دلهای ما را همواره و در همه حال به نور " نورت" که قرآن است منور بدار

+ نوشته شده در  89/10/07ساعت 6:5  توسط زهرا  | 

شام غریبان

*****آجرک الله یا بقیة الله*****

شام غریبان

شام عاشورای امام حسین(علیه السلام) شب مصیبت حضرت صدیقه(علیهاالسلام) است.

شبی است که آل الله(علیهم السلام) عزیزان خود را که در برابر چشمانشان از دَم شمشیرها گذشتند به یاد می آورند.

شبی است که هنوز می بینند بدن های مطهر به خون آغشته و عریان آنان، روی خاک بی غسل و کفن قرار گرفته است.

شب همدردی با پیامبر

و فاطمه زهراء

و امیرالمؤمنین

و اهل بیت(علیهم السلام)

 است.

+ نوشته شده در  89/09/26ساعت 14:39  توسط حدیث  |